مسعود بهنود : همه وسایل فراهم بود و داشتم روی کتابم کار می کرد اما دیدم دلم آن جاست نیست لب تاب را بستم و حواسم را سپردم به همان جا که بود به بازی های تهران، تیمی که از نوجوانی هوادارش بودم داشت بازی می کرد. پرسپولیس محبوب من و سرانجام تا نبرد و تمام نشد و در شادمانی اش شریک نشدم. آرامش به دلم نیفتاد.
در آخرین برنامه صدای آمریکا گفته بودم مدیران سیاسی باید مانند سرالک فرگوسن مربی تیم محبوب من منچستر یونایتد باشند. بعضی خوششان نیامده بود از سخنم. چنان که الان هم که می خواهم بگویم صبح بود که در خیال نامه ای نوشتم به افشین قطبی لابد خیلی ها خوششان نمی آید. ولی من واقعا فکر می کنم چه خوب شد که او آمد به ایران. چه خوب که رفت همان جائی که باید.
باری من که نبودم در ورزشگاه اما دلم آن جا بود. و در دل خواندم بچه ها متشکریم .تلفن کردم شاید به سایه [هوشنگ ابتهاج ] و داوود رشیدی که سالیان پیش همیشه با هم بازی های پرسپولیس را تماشاگر بودیم تبریک بگویم . نشد. همه تلفن ها لابد بند همین حکایت بود.
البته حالا تفاوتم با چهل سال پیش در این است که دلم برای بچه های سپاهان سوخت، طفلکی ها در آخرین دقایق جام را از دست دادند. اما آن وقت ها دلم برای کسی جز برای خودمان نمی سوخت.

اين واعظان كين محراب و منبر مي كنند / چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
دیدگاه با ناشناس — ژوئن 25, 2008 @ 8:49 ق.ظ