دانلود فیلم

آوریل 29, 2008

زن عباس آقا

دسته: تحریم دات کام, طنز, هفت تیر — admin @ 12:06 ب.ظ

دوستی دارم که چند سال پیش زنش رو طلاق داد و دوباره ازدواج کرد … چند روز پیش ازش پرسیدم چرا زن اولت رو طلاق دادی ؟ گفت : من برای زنم نامحرم بودم ! گفتم یعنی چی ؟ گفت ما از اول ازدواجمون قرار بر حجاب داشتیم اما زنم جلوی همه بی حجاب بود و فقط وقتی من میومدم چادر سرش میکرد ! مثلا توی یک مهمونی که چند تا مرد نامحرم بودند زن من بی حجاب بود و با همه بگو بخند و بزن برقص داشت و وقتی من میو مدم زود بهش میگفتند عباس اقا اومد اونم از ترسش چادر سرش میکرد مینشست یه گوشه … برای همین طلاقش دادم !

حالا ما ملت هم عین همین عباس اقا شدیم نامحرم ! اقای رییس جمهورمون ادعا میکنه اسامی تمام جاسوس ها و کسانی که در رابطه با مسایل هسته ای به ملت خیانت کرده اند و تمام دانه درشت های مفاسد اقتصادی رو میدونه ولی اعلام نمیکنه ! اقای خاتمی دیروز توی دانشگاه تهران میگه اسامی تمام کسانی که توی هشت سال مدت ریاست جمهوریش به کشور و ملت خیانت کرده اند توی جیبشه اما اعلام نمیکنه ! تا یه خورده این گرو های چپ و راست به هم میفتن زود میگن کاری نکنید که ناگفته ها رو بگیم ! اما فقط در حد یک تهدید … هیچوقت این ناگفته ها گفته نشده ! این گروههای تحقیق و تفحص لعنتی هیچوقت هیچی رو به ملت اعلام نمیکنن ! همیشه چادر سرشون کردن جلوی ما …. حکایتشون شده حکایت زن عباس اقا … من میگم باید طلاقشون بدیم بریم یه زن دیگه بگیریم … زنی که با ما محرم باشه …. اینجوری بهتره ! زندگی شیرین تر میشه

آوریل 24, 2008

رضا صادقی : باید بروم باقالی فروش بشوم

دسته: موزیک, هفت تیر — admin @ 5:27 ق.ظ

مصاحبه مان با بغض، دلگیری و یك ساعت تاخیر شروع شد. رضا صادقی قبل از مصاحبه، به جلسه‌ای رفته بود تا تكلیف خیلی چیزها را روشن كند، اما وقتی خسته و ناراحت روی صندلی دفتر كارش نشست به همكارش گفت: «چیزهایی گفتند كه خنده‌ام گرفت، فكر كنم باید بروم باقالی فروش بشوم». بابت تاخیرش درتمام مدت عذرخواهی می‌كرد و در تلاش بود تا با شوخی و خنده، تمام ناراحتی‌اش را فراموش كند یا اینكه جایی گمشان كند تا مصاحبه تمام بشود. اما خواهر و برادر نگرانش هر چند دقیقه یكبار به او زنگ می‌زدند و او با لهجه جنوبی برای آنها توضیح می‌داد كه شاید برود و همه چیز را فراموش كند. رضا صادقی از نوحه‌خوانی مراسم عاشورا شروع كرد و 5 سال پیش با ترانه «مشكی رنگ عشقه» رضا صادقی شد. حالا 5 سال از ورود او به دنیای موسیقی می‌گذرد و همین مدت كوتاه آن‌قدر خسته‌اش كرده كه از رفتن می‌گوید و دنیایی كه شاید دیگر برای ماندن او جایی ندارد و باید رهایش كند. كجا می‌خواهید بروید؟
به هرجا برد بدون ساحل همون جاست، من آقازاده نیستم، اینجا هم مثل اینكه آقازاده‌ها را خیلی دوست دارند.
چرا آنقدر دلگیرهستید؟
یك نفر كه عشقش خواندن است، 2 سال است كه اجازه خواندن ندارد. همه دار و ندارت را ببندند و بگیرند؛ … خدا ببخشدشان.
اوضاع خیلی خراب است؟
حكایت این روزهای من حكایت «آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگی است نامش زندگانی» است. احساس می‌كنم كه می‌خواهند برای همیشه آدم را زنده به گور كنند. بعضی اوقات با یك نفر می‌جنگید و می‌دانید كه بعد از آن كس دیگری نیست. اما الان وقتی می‌جنگم باید فكر نفر بعدی هم باشم و این خیلی بد است.
از چه كسانی حرف می‌زنید؟
تعدادشان زیاد است. من متولد مرداد هستم و پدرم همیشه می‌گوید: «به خاطر اسمت كه شیر است، رویت نمی‌شود زانویت را خم كنی». نای ایستادن ندارم اما آخرین نعره‌هایم را برای روز مرگم گذاشته‌ام… بگذریم.
چند سال است كه خوانندگی را شروع كرده‌اید؟
15 سال.
چند سال است كه برای رضا صادقی شدن می‌جنگید؟
5 سال.
این 5 سال سخت گذشت؟
سخت گذشت… آدم‌ها سه دسته هستند؛ یك دسته الاغند، یك عده كلاغند، یك عده هم عقاب. اگر الاغ باشید، باید باركشی هركسی را بكنید، هرجا هم بخواهید می‌روید. اگر بخواهید كلاغ باشید، اجازه می‌دهند؛ قارقار بكنید و سر هر زباله‌ای هم بنشینی و غذا بخوری. اما اگر بخواهید عقاب باشید، شاید سالی یك خرگوش گیرتان بیفتد اما در قله هستید .
شما جزء كدام دسته هستید؟
من می‌خواهم عقاب باشم. من به دنیا آمده‌ام كه بگویم «مشكی رنگ عشقه»، به دنیا آمده‌ام كه حرف‌های خوب بزنم و كار بزرگی را انجام بدهم. حالا یا این كار را انجام داده‌ام و خودم خبر ندارم یا اینكه انجام می‌دهم، همه اینها را زمان مشخص می‌كند.
فكر می‌كنم این كار بزرگ جدا از خواندن است چون در كارهای شما آثار ضعیف و متوسط زیاد است.
درسته، گاهی هم بد گفته‌ام. ولی آن جزء خصایص انسانی‌ام است. من آمده‌ام كه ماندنی باشم نه خواندنی. خواننده زیاد است اما ماندن مهم است، اگر بتوانم این را به اثبات برسانم قشنگ است.
فكر می‌كنید الان ماندنی شده‌اید؟
بله.
چطور به این نتیجه رسیده‌اید؟
وقتی یك پیرزن 80 ساله به من می‌گوید: «الهی قربون صدایت بروم»، یك جوان تین ایج مرا می‌بیند و می‌گوید: «آقا حال كردیم با صدایت» یا وقتی یك بچه 5 ساله مرا می‌بیند و می‌گوید: «دلم برات تنگ شده جونم…» به نشانه بیشتری احتیاج ندارم.
همه اینها خیلی خوب است، اما همین شما را راضی می‌كند؟
راضی نمی‌كند اما به همین دلگرم هستم.
با این تعاریف شما مخاطبتان را دارید، چه چیزی بیشتر از مخاطب برای هنرمند مهم است؟
آزادی… شاید همه ذهنشان به سمت سیاست برود اما منظور من این نیست. هنر تنها چیزی است كه دولت ندارد، نه این وری است و نه آن وری، كاری به جایگاه آدم‌ها ندارد. آزادی تفكر یك هنرمند با آزادی تفكر یك سیاسی خیلی متفاوت است. آزادی تفكر یك سیاستمدار بر اساس دو دوتا چهارتا است اما یك هنرمند بر اساس قلب و احساسش كار می‌كند. یك هنرمند می‌خواهد در قلب مردم باشد اما یك سیاستمدار می‌خواهد در كلیت سرنوشت مردم باشد. همه هنرمندان همین‌طور هستند؛ محمد اصفهانی، علیرضا عصار، بنیامین. هر خواننده‌ای بتواند این نگاه را به عقلانیت مردم داشته باشد درست است.
طیف مخاطبان این هنرمندان با هم فرق می‌كند، شما خودتان را جزء كدام دسته می‌بینید؟
من موزیسین نیستم، من احساس می‌كنم كه خوب فكر می‌كنم. در جمع سنتی‌خوان‌ها یا ریتمیك‌خوان‌ها نیستم و نمی‌خواهم باشم. روزی كه رضا صادقی آمد، نگفت: «تو خودت قند و نباتی شكلاتی شكلاتی» گفت: «مشكی رنگ عشقه» و آن را با تفكرات خودش ادامه داد تا به «وایسا دنیا من می‌خوام پیاده شم» رسید. من خواننده نشده‌ام تا در یك مجلس یا ماشینی صدایم را بشنوم. من نمی‌دانستم كه فكرهایم را چطور بیان كنم، ذهنیت نقض بعضی چیزها در خیال من بود اما راه عنوانش را بلد نبودم‌ تا اینكه دیدم كه چه تریبونی قوی‌تر از خواندن و از این تریبون استفاده كردم و بعد از مدتی هم به فكر افتادم تا به آن جلا بدهم و بهترش كنم.
یعنی اول خواندید و بعد تصمیم گرفتید كه ایرادهای كارتان را درست كنید؟
نه، به فكر درست كردن خیلی چیزها بودم، شروع كردم. بعد یواش یواش به این فكر افتادم كه این جایگاه، این تریبون را شیك و قابل قبولش كنم. من می‌خواهم فكرم را القا كنم اما می‌فهمم كه باید برای این القا یك قالب خوب پیدا كنم.
قالب خوب چه چیزی است؟ شعر، ترانه، موسیقی مناسب…
تلاش و تفكر و اینكه از جنجال بیخود به دور باشم. خیلی‌ها به من می‌گویند: «از مشكی پوشیدن خسته نمی‌شوید؟» در حالی كه قضیه من قضیه رنگ نیست، من دنبال این هستم كه خودم رو به تغییر باشم. خدا آنقدر منت به سرم داشت كه مرا زغال نكرد و آهن كرد. قاعده زندگی سوختن است و محال است كه كسی در كوره نیفتد. اگر زغال باشید، در كوره پودر می‌شوید اما اگر آهن باشید، گداخته‌تر می‌شوید. این حرف‌ها از سر غرور نیست بلكه از روی اعتماد به نفس من است، من هرچه بیشتر سوختم برنده‌تر شدم. زمانی كه به من اجازه خواندن ندادند، «وایسا دنیا» را ساختم. الان‌هم تا زمانی هستم كه فرصت خواندن می‌دهند اما هنوز به آخر فیلم نرسیده‌ام و هنوز مانده تا متوقف بشوم.
خیلی‌ها معتقد بودند كه در آلبوم اولتان فالش می‌خواندید اما الان این ایراد را به كارهای تازه نمی‌گیرند، این را با همین تفكرات درست كردید؟
من با تمام احترامی كه برای همه خوانندگان قائلم این حرف را می‌زنم؛ اگر اتوتیوم نبود، خواننده‌های این مملكت پنج نفر بیشتر نبودند. زمانی كه من فالش خواندم، گفتم؛ این هستم بدون اتوتیوم، پس شاخ نشوین. من خواننده لایف خوانی بودم و آن فالش خیلی مهم نبود، چون یك شروع بود آن شروع هم قرار نبود یك شروع محكم یا قرایی باشد. آن آلبوم خیلی متفاوت بود، من یك تست زدم تا ببینم مردم چه چیزی را دوست دارند و خیلی چیزها را فهمیدم. من حرف خوب می‌زنم از رویاهایم می‌گیرم ولی واقعیت برای من چیز خوبی نیست.
قرار نیست از اول همه‌چیزخوب باشد. شروع پرهیاهو فرود بی‌هیاهو دارد. اما منكر نمی‌شوم كه بالاخره انسان ممكن است اشتباه كند ولی باید این اشتباه را تكرار نكند. در طول یك سال با توجه به حرف‌هایی كه شنیدم كارم را بهتر كردم. همه نقدهای خوب و بدی كه شنیدم «وایسا دنیا» شد.
من به دنبال حرف و تفكر تازه‌ام. عشق تازه، حرف تازه، من و تو شب كه درازه. می‌خواهم… من و مردم باشیم كه شبمان خیلی دراز است.
چقدر موفق شده‌اید؟
بیراهه‌ای كه رفته‌ام حالا به مسیر اصلی رسیده. قبلا می‌گفتند كه رضا صادقی خیلی ساده حرف می‌زند اما الان می‌گویند آقای صادقی در ساده گفتن شما… من به‌ خاطر همین جمله پنج سال حرف تحمل كرده‌ام اما حالا خیلی‌ها از من تقلید می‌كنند. تا قبل از من همه «چشم سرمه سود» می‌خواندند اما كاری كرده‌ام كه همه جرأت كردند ساده بگویند.
یعنی همه این ترانه‌های ساده امروزی نتیجه حركت شما بوده؟
شك نكنید. اگر از این خواننده‌ها بپرسید و آدم‌های صادقی باشند، قبول می‌كنند چون به من هم گفته‌اند. زمانی كه «مشكی رنگ عشقه» را خواندم، «گل می‌روید به باغ»، «مثل یك رنگین كمون هفت رنگ» و كاست‌های اصفهانی در بازار بود. من نمی‌خواهم ادعا كنم كه حركتی را شروع كرده‌ام و بقیه به دنبال من آمده‌اند. یك «بسم‌الله» را گفتم و بقیه آمدند «الرحمن» آن را خواندند. خیلی‌ها در فكر و نگاهشان بود كه این كار را انجام بدهند، اما یك رضا صادقی بی‌قید و بند آن را انجام داد و یك روزی هم یك نفر «صدق‌الله» آن را می‌گوید.
چرا «صدق‌الله» را خودتان نمی‌گویید؟
همیشه فكر می‌كنم كه روز خداحافظی رضا صادقی چه زمانی است. آیا قرار است تا 800 سالگی بخوانم و مردم بگویند: «آه این چرا ول نمی‌كند؟» یا اینكه همین‌طور خوش خوشان بروم. اما به این نتیجه رسیده‌ام كه آمده‌ام كه بمانم و این چیزهایی هم كه می‌گویم بماند.
فكر می‌كنید كه «مشكی رنگ عشقه» و «وایسا دنیا» برای همیشه می‌ماند؟
مطمئنم. چون هر نسلی به این حرف‌ها احتیاج دارد. هرنسلی از شرایط بد زندگی‌اش ناراحت می‌شود و دوست دارد كه بگوید: «وایسا دنیا». این حرف‌ها از یاد نمی‌رود، همان‌طور كه ما خیلی چیزها از یادمان نمی‌رود: یاد آن روزی كه بودی زهره همدم من یا شد خزان…
فكر می‌كنید این مقایسه درست است؟
چرا فكر می‌كنید درست نیست. آنها بزرگوار بودند، حرفی هم در آن نیست، اما هركس كار خودش را می‌كند. یك زمانی حافظ می‌گفت: «طوق زرین بر گردن خر می‌بینم» و یك زمانی هم یك نفر آمد و گفت: «وایسا دنیا». هركس بر اساس زمان خودش حرف می‌زند.  دانلود فیلم
شما ترانه «كروات» را شنیده‌اید؟
شنیده‌ام.
بچه‌هایی كه تا پارسال ترانه‌های شما را گوش می‌دادند، امسال امثال این آهنگ را گوش می‌دهند، به بد و خوب آن كاری ندارم اما می‌دانم كه كمتر به سراغ «وایسا دنیا» می‌روند.
آن قشر ریتم دوست دارد به مفهوم كاری ندارد. اما من هفت ماه پیش در دانشگاه آزاد در مراسم نكوداشت «وایسا دنیا» شركت كردم. در آن مراسم از همه قشر آدم آمده بوند اما هیچ‌كدام اهل این نوع موسیقی نبودند و از «وایسا دنیا» تشكر می‌كردند. هر چیزی زمان خودش را دارد اما یك چیزهایی هست كه زمان خودش را دارد ولی تاریخ مصرف ندارد. «الهه‌ناز» برای زمان خودش بود ولی وقتی پدرم آن را گوش می‌دهد من هم با او گوش می‌دهم. اما پدر من «وایسا دنیا» را گوش نمی‌دهد. كسی هم كه «چاره‌ای ندارم» مرا گوش می‌دهد، كروات را گوش نمی‌دهد چون دنبال كلام و مفهوم است. یك زمانی اصفهانی «آسیمه‌سر» را خواند ومن با آن مشكل داشتم كه چرا نمی‌گوید: «سراسیمه» بعد یكی آمد و گفت: «سراسیمه»
اما خوانندگان جوان‌تر از شما می‌گویند؛ «یك هویی»
آنها برای قشر خودشان می‌خوانند. من اریك كلایتون را دوست دارم اما خیلی‌ها او را نمی‌شناسند. قرار نیست همه دنیا آهنگ‌های مرا را گوش بدهند.
پس این نسل تازه آهنگ‌های شما را فراموش می‌كند؟
درسته.
پس این نسل تازه ترانه‌های شما را منتقل نمی‌كند؟
نه.
پس آهنگ‌های شما تاریخ مصرف دارد، یعنی تا زمانی كه همان قشری كه در دانشگاه دید، زنده بمانند؟
نه. این نسل اثرش را به جا می‌گذارد. پدرم همیشه حافظ و شاملو می‌خواند، در نتیجه آنها به من منتقل شد. من براساس زمانه یك چیزهایی را می‌گیرم ولی آن را فراموش نمی‌كنم. احساس آدم‌ها كه در 200 ساله دیگر منقرض نمی‌شود و به این كلام و احساس احتیاج دارند. شما می‌خواهید بگویید كه یك نسلی می‌آید كه از گذشته چیزی نمی‌خواهد؟
نه، می‌گویم؛ ترانه‌های شما ظرفیت ماندگاری تا 200 سال آینده را ندارد؟ آنقدر خنده‌ام آمده كه می‌خوام برم باقالی بفروشم.
منظور من ترانه‌های رضا صادقی نیست، تمامیت او این ظرفیت را دارد.
واقعا؟
بله، این را از روی غرورم نمی‌گویم. از روی اعتمادبنفس و قدرتی كه در وجودم می‌بینم می‌گویم و امیدواری‌ام به این ماجرا خیلی زیاد است.
پس می‌خواهید تلاشتان را بكنید؟
بله من 15 سال است كه كار می‌كنم و 5 سال است كه شناخته شده‌ام. به طور قطع و یقین نمی‌توانم بگویم كه رضا صادقی در عرض 5 سال برای 200 سال آینده می‌ماند اما مطمئن هستم كه 10 سال آینده طوری می‌خوانم كه برای 200 سال بمانم.
پس تمام آن دلگیری‌ها و خستگی‌های اول مصاحبه را فراموش كردید و برای 200 سال آینده نقشه می‌كشید؟
نمی‌دانم. رضا صادقی الان گم و گیج است. احساس می‌كنم كه تا آخر امسال كه وارد 30 سالگی می‌شوم باید تكلیف خودم را روشن كنم. من آدمی نیستم كه بروم آن ور آب «چه خوشگل شدی امشب» بخوانم، اصلا نیستم. ولی باید فكری بكنم اگر خواندن را دوست دارم باید به این فكر باشم كه چطور بخوانم. اگر این نوع خواندن «ماندنم» را خراب بكند، توقف می‌كنم و به امن‌ترین و زیباترین مكان دنیا پناه می‌برم؛ شهرم و كنار مادرم تا روزی كه دوباره برگردم. اگر نه كه می‌مانم و می‌خوان

.

آوریل 23, 2008

نقش زبان و گفتار در روابط زناشويي

دسته: زنان, مقاله, هفت تیر — admin @ 7:56 ق.ظ

«5 سال پيش كه خيلي از دست همسرم ناراحت شده بودم در اوج عصبانيت به او يك سيلي زدم. اثر اين سيلي دو روز بعد از بين رفت، اما در همان روز همسرم به من حرفي زد كه پس از 5 سال هر وقت به ياد مي‌آورم، آتش مي‌گيرم.»

زبان، اين جسم گوشتالوي درون دهان پرشباهت‌ترين چيز به چاقو است، همان فلز آبديده و دو لبي كه هم درد است و هم درمان. دردآلود بودن زبان را شعرا خيلي خوب مي‌دانند و درمان بودنش را عشاق، ولي آنان كه پا زير يك سقف گذاشته‌اند از اين دو بهتر. مي‌گويند رگ خواب فلاني دست همسرش است. انگار او جادوگري است كه مهره مار دارد، البته به راستي او مهره مار دارد؛ ولي نه آن جسم آبي‌رنگ و كج و معوج كه همه مي‌شناسند كه آن مهارتي كه علي‌اصغر احمدي استاد علم روانشناسي از آن ياد مي‌كند. انسان ناگزير از ايجاد ارتباط، اندام‌هاي بدنش همه ابزار تعاملند چه زماني كه با خشم، جسمي يا كسي را از نظر مي‌گذراند و چه آن زمان كه با كلماتي مهرآلود مخاطبش را مست مي‌كند. اينها را احمدي مي‌گويد.
با زبان همه كار مي‌توان كرد، مي‌شود كسي را رنجاند يا ديگري را غرق در شعف كرد، حتي مي‌شود مرتب كسي را تحسين يا دائم او را تحقير كرد. با نگاه هم مي‌توان اين كارها را انجام داد و بدون معطلي احساسات كسي را جريحه‌دار كرد.
اين روند همان چيزي است كه روانشناسان به آن عناصر شناختي و عاطفي مي‌گويند؛ يعني تركيبي از عواطف و اطلاعات كه آدم‌ها مرتب با هم مشغول تبادل كردنش هستند. احمدي اين روند را خيلي خوب توصيف مي‌كند: «به وسيله كلمات مي‌توان با دو دسته ارتباط برقرار كرد، ارتباط عاطفي و ارتباط شناختي. در ارتباط شناختي اين اطلاعات هستند كه ميان افراد مبادله مي‌شوند؛ اما كالاي مورد معامله در ارتباط عاطفي چيزي جز امواج مثبت (منفي) و عشق (نفرت) نيست.»
همه دوست دارند خوشبخت باشند؛ ولي كمتر كسي است كه بداند و باور كند كه خوشبخت بودن به رفتار خودش بستگي دارد؛ ولي براي خوشبخت بودن بايد هنرمند هم بود. بايد دانست كه حرف‌هاي مثبت واقعا معجزه مي‌كنند. اينكه فرد به وجود همسرش (همانطور كه هست) بنازد يا مدام او را به خاطر خوبي‌هايش تشويق و تحسين كند، هنر كمي نيست. اينها همه آن مفاهيمي است كه احمدي از لابه‌لاي جملات كتابي‌اش قصد انتقال آن را دارد. به گفته او زن و شوهرهايي كه مي‌توانند ارتباط شناختي كافي (دادن اطلاعات به هم، ظن‌ها و گمان‌ها و ايجاد قواعد منطقي) و عاطفي مثبت با هم برقرار كنند، معمولا ارتباط كلامي سازنده‌اي دارند؛ همان ارتباطي كه در آن ردپايي از تيغ زبان يافت نمي‌شود. احمدي البته بي هيچ تعارفي اعلام مي‌كند كه زنان نيش زننده‌هاي قهاري هستند كه زخم كلامشان تا سال‌ها باقي مي‌ماند. علم ثابت كرده است كه زنان مهارت‌هاي كلامي‌شان بسيار بالاتر از مردان است، به طوري كه دختر بچه‌ها نسبت به پسرهاي هم سال خود خيلي زودتر به حرف مي‌آيند و خزانه لغاتشان خيلي زودتر رشد مي‌كند. آنان قادرند از جملات تاثيرگذار بيشتري استفاده كنند آنچنان كه زبان عاطفي‌شان نيز قابل مقايسه با جنس مخالف نيست.
البته مردان هم ويژگي‌هاي منحصر به فردي دارند؛ به طوري كه آنان زبان شناختي و اطلاعاتي‌شان قوي‌تر از زنان است. پس در زندگي، مردان زبان منطق و زنان زبان عاطفه را برمي‌گزينند. همين تفاوت سبب مي‌شود تا وقتي پاي پرخاشگري به ميان مي‌آيد مردان خشونت فيزيكي را انتخاب كنند و زنان خشونت‌هاي كلامي (نيش زبان)؛ يعني همان چيزي كه احمدي معتقد است زنان در استفاده از آن به كمال رسيده‌اند. اما زبان هر چقدر هم افسارگسيخته باشد، بالاخره مهارش به دست مي‌آيد. اين روانشناس مي‌گويد: رفتارهاي ما همه قابل كنترل هستند مشروط بر اينكه افراد تسلط بر خودشان را به عنوان برنامه اصلي زندگي‌شان قرار داده باشند. در اين ميان افرادي هستند كه توان كنترل اعمالشان بسيار قوي است؛ ولي افرادي ضعيف به طوري كه مثلا هنگام غذا خوردن افرادي هستند كه مهار خودشان را دارند و با ديدن سفره كنترلشان را از دست نمي‌دهند؛ ولي آدم‌هايي هم هستند كه مقابل غذا هيچ كنترلي بر خود ندارند. حال اگر اين كنترل بر نحوه حرف زدن هم اعمال شود، راهگشاست. اگر افراد عنصر كنترل بر خود را توسعه دهند، مي‌توانند بر رفتار و اعمالشان هم كنترل داشته باشند؛ ولي اگر اجازه انجام هر حركت يا اداي هر حرف از زبان داده شود، مسلما اميدي براي كنترل بر خود وجود ندارد.

آوریل 21, 2008

نگاهی به سخنرانی زیرکانه احمدی نژاد در قم

دسته: سیاسی, هفت تیر — admin @ 6:18 ق.ظ

براي تحليل درست اين سخنراني، مهم آن است كه به شرايط ايراد آن توجه كنيم. اين سخنراني، درست در زماني بيان مي‌شود كه با گذشت يك ماه از سال جديد، جامعه همچنان گراني و تورم بالاي 20 درصد را لمس و تجربه مي‌كند و از اين ناحيه هم انتقادهاي بسياري بر دولتمردان نهم وارد شده و مي‌شود، تا جايي كه به نظر مي‌رسد دولت تحت فشار قرار گرفته است. خوشبختانه دولت و دولتمردان اكنون پس از گذشت مدتي، ديگر رويه گذشته را كنار گذاشته‌اند و ديگر به انكار مشكلات از جمله گراني‌ها نمي‌پردازند. هرچند اين امر زماني كه اقشار مختلف مردم و گروه‌هاي گوناگون سياسي به اين مشكلات اذعان دارند، طبيعي است، اما پذيرش آن از سوي دولت، به هر حال يك گام رو به جلو به شمار مي‌رود و به دليل آن‌كه دو سال و نيم هم از روي كار آمدن دولت نهم گذشته، نسبت دادن اين مشكلات به مسئولان سابق و سكانداران دولت‌هاي قبلي، چندان مورد پذيرش افكار عمومي قرار نخواهد گرفت.
در همين شرايط است كه روز گذشته رئيس‌جمهور در سخناني از اجرايي نشدن سياست‌هاي دولت نهم خبر داده و همكاران اقتصادي خود به بانك‌ها و گمرك و … را مورد انتقاد شديد قرار مي‌دهد.

هرچند ممكن است بار ديگر اين سخنان كه در نوع خود، شديداللحن بوده با واكنش‌هاي برخي رسانه‌ها و نيز نهادهاي قدرتمند به تعبير رئيس‌جمهور واقع شود، نخستين پيامد آن، اين است كه دست‌كم براي چند صباحي، به جاي آن‌كه ناله و انتقاد از گراني و مشكلات اقتصادي و بحران مسكن، سوژه بحث‌هاي محافل خبري و تحليلي و مردم شود، اين محافل و نيز بخشي از افكار عمومي، به دنبال سرخط‌هاي مطرح‌شده توسط رئيس‌جمهور بگردند و در پي كشف هويت مافياهاي پنهان كه اين بار گويا در دولت نهم هم نفوذ كرده‌اند، بگردند.

سخنان دكتر احمدي‌نژاد اين بار نيز به رغم حمله شديد به مفسدان اقتصادي و اخلالگران در برنامه‌ها و سياست‌هاي دولت، بدون معرفي اشخاص و گروه‌ها، پايان يافت، در حالي كه به نظر مي‌رسد افكار عمومي، مردم و به ويژه حاميان دولت، منتظر معرفي اين مفسدان و اخلالگران هستند و پرسش اساسي اين است كه آيا پس از گذشت دو سال و نيم از عمر دولت عدالت‌محور نهم، وقت آن نرسيده تا اين افراد در پيشگاه ملت معرفي شوند؟ دليل اصلي معرفي نشدن اين اشخاص كه به گمرك و بانك‌ها و حتي مراكز قانونگذاري كشور نفوذ كرده و قصد داشته‌اند تورم 70 درصدي ايجاد و آن را به دولت منتسب كنند، چيست؟

شاهد بر اين ادعاي نگارنده، فرياد مردم قم در سخنراني ديروز دكتر احمدي‌نژاد است. آنها پس از آن‌كه رئيس‌جمهورشان با كد و نشاني و نقل‌قول درباره مافياي سيگار در كشور سخن گفت، فرياد زده و خواستار معرفي وي شدند، اما رئيس‌جمهور در پاسخ با خودداري از معرفي اين افراد، اظهار كرد: به زودي صداي او بلند خواهد شد و او را خواهيد شناخت.
اين پاسخ زيركانه از يك‌سو مدتي افكار عمومي را براي كشف هويت افراد و جريانات مذكور به خود مشغول مي‌كند و از سوي ديگر، هر كس كه به اين سخنان انتقاد كند، خود در افكار عمومي متهم شناخته مي‌شود.

البته مردم ايران پيش از اين هم نمونه‌هايي از چنين اعلام‌هايي را به ياد دارند. حدود يك سال پيش، شخصي به عنوان اخلالگر اقتصادي معرفي شد، اما ديري نپاييد كه نام وي از ليست تقديرشوندگان يكي از عرصه‌هاي اقتصادي سر درآورد، هرچند از آن جلوگيري شد. همان زمان، مدير يكي از بانك‌ها هم به عنوان اخلالگر در نظام و سياست‌هاي مالي دولت معرفي شد، اما او هم پس از چند هفته به عضويت در كارگروه تعيين سياست‌هاي تحول بانكي منصوب شد.
اكنون معرفي نكردن اشخاص و گروه‌هايي كه به نظر رئيس‌جمهور بر پايه گزارش‌هايي كه به دست ايشان رسيده، اخلالگر اقتصادي و برنامه‌هاي دولت هستند، با پرسش‌هاي بسياري روبه‌روست.

به هر روي، مردم كه گراني بيش از 20 درصدي را در كالاهاي اساسي خود لمس مي‌كنند، اكنون بيشتر منتظر پاسخگويي دولت و چاره‌انديشي آن براي تورم هستند و انتظار دارند اگر عده‌اي يا گروه‌هايي در برنامه‌هاي تورم‌زدايي دولت اخلال مي‌كنند، نه تنها به طور واضح و صريح به مردم معرفي ‌شوند كه مورد بازخواست و پيگيري قانوني هم قرار گيرند.
اين سخنان رئيس‌جمهور قطعا مباحث جديدي را در مطبوعات و رسانه‌ها و افكار عمومي ايجاد خواهد كرد و شايد سبب شود تا مقداري از فشارهاي ناشي از تورم و گراني‌ها از دولت كاسته شود.

رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد همچنين با شجاعت به خاطر عمل نكردن بانك‌ها به دستورات دولت از مردم عذرخواهي كرد؛ بنابراين مردم هم انتظار دارند دولت با شجاعت مثال‌زدني رئيس خود به معرفي باندها و افرادي بپردازد كه سياست‌هاي آن را برنمي‌تابند و سبب مي‌شوند افرادي يك شبه ميلياردها پول‌ بادآورده به دست آورن

داستان اینترنت پرسرعت و adsl در ایران

دسته: ایران, علمی, مقاله, هفت تیر — admin @ 6:13 ق.ظ

يک سال پيش، خبري در رسانه هاي ايران منتشر شد که حکايت داشت: “وزير مخابرات دسترسي کاربران خانگي به اينترنت را با سرعت بيش از 128 کيلوبيت ممنوع کرده است.” از زمان ممنوع شدن اينترنت پر سرعت يا ADSL توسط دولت نهم، آنچه در کشور با اين نام ارايه مي شود محدود به چند مرکز مخابراتي در نقاط پراکنده اي در تهران است که حداکثر سرعت آن ها از 100 کيلو بايت تجاوز نمي کند. به عبارت ديگر در ايران هنوز دريافت تصوير و صدا از اينترنت ممکن نشده است.در گزارش ��اضر، با توجه به اهميت اينترنت پر سرعت براي شکوفايي ملي ايران، به وضعيت اين پديده در جهان و ايران پرداخته شده است.

اينترنت پر سرعت

با بهرهگيري از فناوري ADSLكاربران قادر خواهند بود تنها با استفاده از يك خط تلفن، كامپيوتر و مودم ADSL، به صورت دايم و با سرعتي بالا به اينترنت متصل شوند. به سخني ديگر، با استفاده از اين فناوري، امكان استفادهي دو منظوره از يك خط تلفن فراهم مي شود، تا ضمن استفاده از اين خط براي مكالمههاي تلفني، از آن براي برقراري ارتباط پرسرعت و بدون قطعي با اينترنت و بدون هزينه پالس تلفن بهره ��ست.

افزون براين امكان آنچه كه اين فناوري را از ديگر فناوريهاي اتصال به اينترنت متمايز ساخته، سرعت بالاي آن است. به گونهاي كه ميتوان با استفاده از ADSL با سرعتي تا 40 برابر بيشتر از اتصال از طريق شمارهگيري تلفني به اينترنت متصل شد.

در حال حاضر، فناوري ADSL امكان دريافت دادهها را با سرعتي تا حد 8 Mbps و ارسال دادهها را با سرعتي تا حد 1 Mbps فراهم ميآورد.

گفتني است كاربران به دليل ارتباط پرسرعت و دايمي با اينترنت امكان مشاهده فيلمها و برنامههاي تصويري درخواستــي از طريق اينتـــرنت و تلويزيـ��ــون خانگي (Video on Demand)، امكان استفاده از بازيهاي اينترنتي (Gaming) و… را خواهند داشت.

وضعيت اينترنت پر سرعت در جهان

بر اساس گزارش ها، در كشور كره جنوبي خطوط اينترنت فوق سريع با زندگي مردم گره خورده و در كشور فرانسه هم خطوط پرسرعت ۲۰ مگابيتي در ثانيه به كاربران عرضه مي شود.

يکي از کشورهايي که اين روزها توانسته است سرعت اتصال به اينترنت را تا چند برابر افزايش دهد، آمريکاست.
بر اساس آمارهاي رسمي منتشره شده از سوي دولت ايالات متحده، 86 درصد آمريکايي هايي که درآمد سالانه آنها بيش از 75 هزار دلار است به اينترنت پرسرعت دسترسي دارند و 38 درصد کساني که درآمد سالانه کمتر از 30 هزار دلار دارند نيز از اينترنت پرسرعت استفاده ميکنند.
به گفته يک گروه خبري آزاد به نام Free Press که از حاميان شبکه اينترنت بيسيم محسوب ميشود، هماکنون در سراسر ايالات متحده بيش از صدها شبکه بيسيم وجود دارد که خدمات خود را در اختيار کاربران ميگذارند. در شهر آستين (Austin) در تگزاس شبکه غيرانتفاعي موجود است که بيش از 100 منطقه را تحت پوشش خود قرار ميدهد و حدود 57 هزار مشترک دارد. حدود 70 درصد کاربران شبکه شهر آستين را شرکت هاي کوچک، کتابفروشي ها، کتابخانه ها و مغازه ها تشکيل ميدهند که براي تبليغ به کاربران خود اينترنت بيسيم ارائه ميکنند.
از ديگر کشورهايي که در زمينه اينترنت پرسرعت موفق بوده، ميتوان به آلمان اشاره کرد. آلمان در سطح اتحاديه اروپا يکي از کشورهاي پيشگام در عرصه فناوري ارتباطات و اطلاعات است.

هم اکنون در آلمان براساس آمارهاي به دست آمده، 36/16 درصد از کاربران آنلاين آلماني از اينترنت پرسرعت استفاده ميکنند که اين ميزان بسيار کمتر از کشورهاي دانمارک و هلند است که در اتحاديه اروپا از رهبران اين عرصه به شمار ميروند.

طبق اين آمارها، 30 درصد کاربران آنلاين در هلند و دانمارک از اينترنت پرسرعت استفاده ميکنند. تازه ترين گزارش اتحاديه اروپا که در ژوئيه 2007 در خصوص گسترش پهناي باند و مبارزه با شکاف ديجيتالي در 27 کشور اروپايي منتشر شد نيز نشان ميدهد مبارزه با شکاف ديجيتالي در آلمان 8/5 درصد رشد داشته است. از سويي ديگر، افزايش رشد تقاضاي ورود به اينترنت در آلمان تا ژوئن 2006 موجب شده است در بازار اين کشور بيش از 12 ميليون مشترک جديد براش شبکه ADSL ايجاد شود. پيشبيني ميشود اين رقم تا سال 2009 به دو برابر افزايش يابد.

اين پيشرفت ها از مرزهاي آمريکا و اروپا نيز فراتر رفته و به چين نيز رسيده است. با افزايش تقاضا براي تماشاي تصاوير ويدئويي، تجارت الکترونيکي و بازي هاي آنلاين، تا پايان سال 2007 بازار اينترنت پرسرعت در چين از آمريکا نيز پيشي گرفت و به بزرگترين قطب اينترنت پرسرعت در چين طي سه ماهه اول سال 2007 با 5/4 ميليون افزايش به 3/56 ميليون رسيد که در اين مدت 4/60 ميليون آمريکايي از اينترنت پرسرعت استفاده کردند.

در نيمه نخست سال گذشته 3/4 درصد از جمعيت 3/1 ميليارد نفري اين کشور و 3/14 درصد از خانه هاي چيني مشترک سرويس پرسرعت اينترنتي شدند.

در اين آمارها اعلام شده است تعداد کاربران اينترنتي در چين با افزايش 30 درصدي در سال 2006 به 132 ميليون نفر رسيد. گفته ميشود هم اکنون بيش از 210 ميليون چيني از اينترنت پرسرعت استفاده ميکنند. اين در حالي است که چين در عرصه هاي سياسي و حقوق بشر يکي از محدود کنندگان دسترسي به جريان آزاد اطلاعات محسوب مي شود و فيلترينگ آن هميشه مثال زدني بوده است.

سنگاپور براي مصرف بيشتر کاربرانش از اينترنت پرسرعت و جذب تعداد بيشتري از افراد به سوي آن طرح رايگان سازي اينترنت باندپهن را براي سال ۲۰۰۷ در دست اجرا دارد.

هم اکنون قيمت اينترنت پرسرعت در کشور سنگاپور جزو ارزان ترين اقلام به شمار مي رود به طوري که اينترنت با پهناي ۴ مگابيت بر ثانيه در حدود ۳۵ هزارتومان ��اهانه و اينترنت ۶.۵ مگابيت در حدود ۴۵ هزارتومان و اينترنت ۳۰ مگابيت بر ثانيه در حدود ۷۰ هزارتومان ماهانه قيمت دارد.

تله کام ايتاليا اعلام کرده که بر پايه طرح صنعتي جديد خود ظرف دو سال آينده 100درصد شهروندان اين کشور از اتصال Adsl برخوردار مي شوند و سرويس اتصال جديد Vdsl نيز با حداکثر سرعت يک گيگابيت برثانيه به کاربران خانگي عرضه مي شود.

مقايسه سرعت اينترنت در ايران با اينترنت جهاني

چندي پيش نويسندهي وبلاگ “کيبورد آزاد” نموداري را در وبلاگش از مقايسه سرعت اينترنت کشورهاي مختلف جهان منتشر کرده بود. بالاترين سرعت اينترنت را در جهان ژاپنيها دارند. اين طور که نويسندهي وبلاگ “کيبورد آزاد” ميگويد: “سرعت اينترنت درايران يک هشتم سرعت اينترنت در کمسرعتترين کشور جهان است. سرعت اينترنت رايگان در كره جنوبي ٥٠٠ برابر سرعت اينترنت پولي در ايران است و اينترنت پرسرعت (ADSL) به معناي واقعي در ايران وجود ندارد.”

كارشناسان حوزه ارتباطات و فناوري اطلاعات مي گويند: “طبق استانداردهاي بين المللي حداقل سرعت اينترنت ADSL، ٥١٢ كيلو بيت در ثانيه است، درحالي كه در ايران اين سرعت به كمتر از ١٠٠ كيلو بيت در ثانيه مي رسد!”

وضعيت اينترنت پر سرعت در ايران

وزارت ارتباطات و فنآوري اطلاعات دسترسي کاربران خانگي به اينترنت را با سرعت بيش از 128 کيلوبيت ممنوع کرده است.

براساس آمارهاي منتشر شده، حدود 90 درصد از کاربران اينترنت درايران همچنان از سيستم Dial-Up (خطوط تلفن )استفاده ميکنند در حالي که سرعت خطوط اينترنت در ايران با استفاده از سيستم Dial-Up زير 50 کيلوبيت در ثانيه است، ساکنان بيشتر کشورهاي اروپايي و برخي کشورهاي آسيايي دور و آمريکا از اينترنتي با سرعت 512 کيلوبيت تا يک الي سه مگابيت در ثانيه استفاده ميکنند و با اين حساب سرعت اينترنت در ايران همواره مورد اعتراض کاربران بوده است. استفاده از خطوط ADSL پس از فراهم شدن زير ساخت هاي مخابراتي و سر مايه گذاري بخش خصوصي در اين زمينه با يک آيين نامه وزير مخابرات به حداکثر 128 کيلو بيت محدود و ارايه بيش از آن ممنوع شد. اين ميزان هم در عدم همکاري مراکز مخابراتي و محدوديت هاي ديگر عملا براي کاربران غير قابل دسترسي است.

نگاهي اجمالي به تاريخچه کوتاه ADSL در ايران نشانگر وضعيت اسفناک دسترسي کاربران ايراني به شبکه جهاني وب است. شبکه اي که انتظار داريم در “نوآوري و شکوفايي” کشور نقش محوري بازي کند.

ضريب نفوذ اين��رنت پرسرعت در ايران فقط ٠١/٠ درصد

دكتر علي اكبر جلالي، استاد دانشگاه علم و صنعت و پژوهشگرIT، مي گويد: “اينترنت پرسرعت در جهان استانداردهاي خاصي دارد. در بسياري از كشورهاي دنيا سرعت ٥/١ مگابيت بر ثانيه را سرعت معمول براي اينترنت پرسرعت مي دانند، اين در حالي است كه در برخي كشورها از جمله ايران ADSL (اينترنت پرسرعت) به عنوان يك وسيله ارتباط پرسرعت تلقي مي شود كه حداكثر سرعت آن فقط ١٢٨ كيلو بيت بر ثانيه براي مردم است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه در حال حاضر در ايران اينترنت پرسرعت هنوز حتي براي كاربران به صورت ملموس و به معن��ي واقعي عرضه نشده است.”

به گفته دكتر جلالي، قرار بود ١٣ شركت PAP( ارايه دهنده اينترنت پر سرعت) از سال ٨٣ با سرمايه گذاري ٢٠٠ ميليارد توماني، مسووليت توسعه اينترنت پرسرعت را برعهده بگيرند اما عملا دچار مشكل شدند و نتيجه اين كه در كمال تاسف ضريب نفوذ اينترنت پرسرعت در ايران فقط ٠١/٠ درصد است. يعني از هر ١٠ هزار ايراني فقط يك نفر به اينترنت پرسرعت دسترسي دارد، همين تعداد كم پورت اينترنت پرسرعت نيز فقط در شهرهاي بزرگ راه اندازي شده است.

عضو هيئت علمي دانشگاه علم و صنعت در ادامه مي گويد: يکي از دلايل عمده عقب ماندگي کشور در عرصه کاربردهاي فناوري اطلاعات، نگراني از ارائه خدمات ADSL است.

نفوذ ADSL يك نهم برنامه چهارم توسعه

براساس برنامه چهارم توسعه تا پايان سال ٨٨ (پايان اين برنامه) تعداد پورت هاي فعال ADSL بايد به ٥/١ ميليون پورت برسد؛ درحالي كه هم اكنون به جاي ٩٠٠ هزار پورت فعال، كمتر از ١٠٠هزار پورت فعال ADSL وجود دارد. به عبارت ديگر نفوذ ADSL در ايران يك نهم ميزان پيش بيني شده در برنامه چهارم توسعه است.

متخصصان اين حوزه معتقدند؛ شركت مخابرات با فراهم نكردن تسهيلات لازم و محدود كردن سرعت اينترنت ADSL باعث ورشكستگي شركت ��اي PAP شده و اكنون نيز برخلاف اصل ٤٤ قانون اساسي در مورد لزوم توجه به امر خصوصي سازي، خود براي راه اندازي پورت هاي ADSL وارد عمل شده است.

در حال حاضر سطح توسعه يافتگي کشورها براساس پهناي باند اينترنت سنجيده مي شود و فراواني اطلاعات يا داده هاي الکترونيکي روي شبکه اينترنت معيار توسعه يافتگي کشورهاست که متاسفانه در هر دو مورد ذکر شده کشور ما دچار مشکل جدي است.

مهندس عليرضا علمي دبير انجمن شرکت هاي اينترنتي با بيان اينکه حتي اگر بستر هم فراهم باشد با توجه به نوع خطوط تلفن نمي توان اينترنت پرسرعت داشت، در زمينه سرعت پايين اينترنت در کشور به مي گويد: “در حال حاضر با وجود تلفن هاي ثابت PCM4 و PCM8 که در بيشتر آنها مخابرات با استفاده از يک کابل به ٤ يا ٨ خانواده خط تلفن واگذار مي کند، کاربران در بسياري از شهرها عملا از دسترسي به اينترنت پرسرعت محرومند.
به عنوان مثال بيش از ٥٠٠ هزار نفر در تهران حتي اگر تمام شرايط هم فراهم باشد به هيچ وجه قادر نيستند از اينترنت پرسرعت استفاده کنند زيرا بهره گيري از اينترنت پرسرعت نياز به يک خط تلفن با يک کابل مجزا دارد.”

اين در حالي است که وزير مخابرات با مناسب ارزيابي کردن روند فعاليت ها و برنامه هاي وزارت ICT ياد ��ور شد: “تا کنون 39 مجوز ICP, و سه مجوز تلفن اينتر نتي (VOIP )براي شرکت هاي خصوصي صادر شده که اميد است با تکاپوي بيشتر اين بخش شاهد رشد بيشتر کشور در زمينه ارايه خدمات اينتر نتي باشيم.”

مهندس فيضي، مدير عامل شرکت مخابرات ايران نيز در اين رابطه اظهار داشت: “در سال سوم برنامه چهارم توسعه کشور يعني امسال (1387) اينترنت پرسرعت و با قيمت جهاني در اختيار ايرانيان قرار خواهد گرفت.”

بايد منتظر ماند و شاهد تحقق وعده مديرعامل مخابرات بود. بالاخره ADSL که نان و پياز نيست که خدا را شکر سر سفره مردم هست. پس تا آخر پاييز؛ زمان تحقق وعده آقاي مدير عامل.

——————–
دانلود فیلم – عکس – دانلود کلیپ

دختر صددرصد ايده آل در صبح‌ گاه بهاري

دسته: ادبی, هفت تیر — admin @ 6:01 ق.ظ

haruki-morakamiبرگردان: تهمينه زاردشت

صبح زيباي آوريل
در يکي از فرعي ‌هاي تنگِ
منطقه شيکِ ‌هاراجوکوِ توکيو
از کنار دختر صددرصد ايده‌الم رد مي‌شوم.
راستش را بخواهيد، آن‌قدر‌ها خوشگل نيست. هيچ ويژگي خاصي ندارد. لباس‌هايش ابداً استثنائي نيستند. از خواب بيدار شده و مو‌هاي پشت سرش تاخورده است. جوان هم نيست (بايد سي ساله باشد. دختر دختر هم نيست). با اين وجود از پنجاه ياردي مي‌تونم بفهمم: او دختر صددرصد ايده‌ال من است. لحظه‌اي که مي‌بينمش، قلبم از سينه‌ام بيرون مي‌زند و د‌هانم مانند چوب خشک است. تيپ محبوب خود شما مي‌تواند دختري باشد که قوزک پا‌هايش، ظريف است يا چشمانش درشت و يا انگشتانش کشيده است. يا اين‌که بي‌جهت مجذوب دختري مي‌شويد که وقتش را سر غذا تلف مي‌کند. تيپ بعضي دختر‌ها هم با سليقه من جور درمي‌آيد. گاهي توي رستوران به خودم مي‌آيم و مي‌بينم خيره دختري شد‌ه‌ام که پشت ميز بغلي نشسته چون شکل بيني‌اش را دوست دارم.
اما هيچکس نمي‌تواند بگويد دختر صددرصد ايده‌الش کاملاً عين تيپي درمي‌آيد که از قبل در تصوراتش داشته. با اين‌که من به بيني توجه خاصي دارم اما شکل بيني اين دختر يادم نمي‌آيد. حتي نمي‌دانم بيني داشت يا نه. تنها چيزي که با اطمينان يادم مي‌آيد اين است که زيبايي خاصي نداشت. عجيب است. به يکي مي‌گويم:”ديروز توي خيابان از کنار دختر صددرصد ايده‌الم رد شدم.”
مي‌پرسد:”جدي؟ خوشگل بود؟”
“نمي‌شه گفت.”
“پس تيپ محبوبت بوده.”
“نمي‌دونم، اصلاً هيچي درباره اش يادم نيست. نه شکل چشاش نه اندازه سينه‌‌هاش.”
“عجيبه.”
“درسته. عجيبه.”
حوصله‌اش سررفته. مي‌گويد: “خوب بهرحال، چيکار کردي؟ رفتي با‌هاش حرف زدي؟ دنبالش راه افتادي؟”
“نه. فقط تو خيابون از کنارش رد شدم.”
اون داره از شرق به طرف غرب مي‌ره و من از غرب به طرف شرق. صبح واقعاً زيباي آوريل است.
کاش مي‌توانستم با‌هاش حرف بزنم. نيم ساعت کفايت مي‌کرد. فقط مي‌خواستم از خودش بگويد. من هم از خودم مي‌گفتم. خيلي دوست داشتم پيچيدگي‌‌هاي تقديرمان را برايش توضيح بدهم که صبح‌گاه زيباي آوريل 1981 به گذشتن ما از کنار هم در يکي ازخيابان‌‌هاي فرعي ‌هاراجوکو منجر شده است. درست مانند ساعتي قديمي‌که به هنگام برقراري صلح جهاني ساخته شد1، برخورد ما بايد مملو از مکتومات مهيج باشد.
مي‌توانستيم بعد از پياده روي، جائي نا‌هار بخوريم. شايد به تماشاي يکي از فيلم‌هاي وودي آلن مي‌رفتيم، در بار هتلي کوکتيل مي‌نوشيديم. آنوقت اقبالمان بالاخره کارمان را به تختخواب مي‌کشاند.
شانس بهم روکرده است.
حالا فاصله مان از پانزده يارد کمتر شده است.
چه‌طوري بهش نزديک شوم؟ چه بگويم؟
“صبح بخير دخترخانوم، فکر مي‌کنين بتونين نيم ساعت از وقتتون رو صرف يه مکالمه کوتاه بکنين؟”
مسخره است. شبيه دلال‌‌هاي بيمه مي‌شوم.
“ببخشيد، مي‌دونين اين دوروبرا خشکشويي شبانه روزي پيدا مي‌شه يا نه؟”
نه اين هم مسخره است. هيچ رخت چرکي هم همراهم نيست. به خرجش نمي‌رود.
شايد اگر حقيقت محض را بگويم کارسازتر باشد. “صبح بخير، شما دختر صددرصدايده‌ال من هستيد.” نه باورش نمي‌شود. اگر هم باور کند، شايد دلش نخواهد با من حرف بزند. شايد بگويد: متأسفم، من دختر صددرصد ايده‌ال شما هستم اما شما پسرصددرصد ايده‌ال من نيستيد. شايد همين‌طور شود. و اگر توي همچين موقعيتي قرار بگيرم، خرد مي‌شوم و هرگز از اين ضربه بهبود نمي‌يابم. من سي ودو سال دارم و پيري که مي‌گويند يعني همين.
جلوي يک گل‌فروشي از کنار هم رد مي‌شويم. توده کوچکي از هواي گرم به پوستم مي‌خورد. آسفالت خيابان مرطوب است و عطر گل‌هاي رز به مشامم مي‌رسد. نمي‌توانم خودم را راضي به صحبت با او کنم. پليور سفيدي به تن دارد و در دست راستش، پاکت نامه سفيدي را حلقه کرده که فقط يک تمبر کم دارد. از چشمان خوابالودش معلوم است براي کسي نامه نوشته. لابد شب قبل را تماماً صرف نوشتن اين نامه کرده. شايد تمام راز‌هايش توي اين پاکت باشد. چند قدم ديگر جلو مي‌روم و وقتي برمي‌گردم: بين جمعيت گم شده است.
البته حالا خوب مي‌دانم چه بايد مي‌گفتم. مي‌توانستم سخنراني دورودرازي بکنم. شايد آن‌قدر دورودراز که نتوانم سرو تهش را هم بياورم. هيچکدام از ايده‌‌هايي که به ذهن من خطور مي‌کنند در عمل چندان درست از آب درنمي‌آيند.
اوه، خيلي خوب، مي‌توانستم اين طوري شروع کنم:”روزي….روزگاري” و اين طوري تمامش کنم:”داستان غم انگيزي بود، نه؟”
روزي روزگاري، دختر و پسري زندگي مي‌کردند. پسر هجده سالش داشت و دختر شانزده سال. نه پسر آن‌قدر‌ها خوش تيپ بود و نه دختر چندان خوشگل. پسر تن‌هاي معمولي و دختر تن‌هاي معموليي بودند، مثل بقيه مردم. اما قلباً باور داشتند که جايي روي کره زمين، دختر صددرصد ايده‌ال و پسر صددرصد ايده‌الشان وجود دارد. بله آن‌‌ها به معجزه اعتقاد داشتند. معجزه اي که واقعاً اتفاق افتاد.
روزي در گوشه اي از يک خيابان به هم برخوردند.
پسر گفت: “شگفت انگيزه! همه عمر دنبال تو گشته ام. شايد باورت نشه اما تو دخترصددرصد ايده‌ال من هستي.” و دختر هم گفت:”و تو هم پسرصددرصد ايده‌ال من. عيناً همون طوري هستي که تصور مي‌کردم. انگار دارم خواب مي‌بينم.”
روي نيمکتي در پارک نشستند، دستان هم را گرفتند و ساعت‌هاي متمادي داستان زندگي خود را براي همديگر تعريف کردند. ديگر تن‌ها نبودند. نيمه صددرصد ايده‌ال خود را يافته بودند و نيمه صددرصد ايده‌الشان نيز آن‌‌ها را يافته بود. چقدر عالي است که نيمه صددرصد ايده‌ال خود را بيابي و نيمه صددرصد ايده‌الت نيز تو را بيابد. اين يک معجزه بود. معجزه هستي.
اما همين‌طور که نشسته بودند و صحبت مي‌کردند، تاروپود بسيار ريز شک در قلب‌هايشان ريشه مي‌دواند: طبيعيه که رويا‌هاي آدم به همين سادگي به حقيقت بپيوندند؟ به اين ترتيب وقتي سکوتي زودگذر بينشان حکمفرما شد، پسر به دختر گفت:”بيا خودمونو محک بزنيم.. فقط يه بار. اگر ما دوتا واقعاً عاشقاي صددرصدايده‌ال هم باشيم، يه روزي يه جايي بي بروبرگرد همديگه رو مي‌بينيم. و وقتي اين اتفاق افتاد و مطمئن شديم عاشقاي صددرصد ايده‌ال هم هستيم، همونجا و همون لحظه با هم ازدواج مي‌کنيم”.
دختره گفت:”درسته، دقيقاً بايد همين کارو بکنيم.”
اين طوري بود که از هم جدا شدند. دختر به سمت شرق رفت و پسر به سمت غرب.
اما آزمايشي که رويش توافق کردند، هيچ لزومي‌نداشت. نبايد زيربارش مي‌رفتند بخاطر اين‌که واقعاً عاشقان صددرصد ايده‌ال هم بودند و ملاقاتشان يک معجزه بود. اما آن‌قدر جوان بودند که نتوانستند اين را بفهمند. امواج سرد و لاقيد تقدير، جبارانه آن‌‌ها را به پيش بردند.
زمستان روزي، دختر و پسر هر دو گرفتار آنفلوآنزاي وحشتناک فصلي شدند و بعد از هفته ‌ها سرگرداني بين مرگ و زندگي، خاطرات تمامي‌سال‌هاي گذشته از ذهنشان پاک شد. وقتي بيدار شدند، سرشان مثل قللک دي.اچ لورنس کودک، خالي خالي بود.
با اين وجود آن دو آدم‌هاي باهوش و مصممي‌بودند و با تلاش‌هاي بي‌امان توانستند بارديگر علم و شعوري را بدست آورند که آنان را به حالت شهروندي کامل برگرداند. شکر خدا، چنان شهروندان برجسته‌اي شدند که مي‌توانستند مسيرشان را از يک خط مترو به خط ديگر عوض کنند و در اداره پست نامه‌اي سفارشي بفرستند. در واقع، حتي عشق را دوباره تجربه کردند. عشقي با ميزان هفتادوپنج يا حتي هشتادوپنج درصد را.
زمان با سرعتي سرسام آور گذشت و خيلي زود پسر سي و دو ساله شد و دختر سي ساله.
يک روز صبح زيباي آوريل، در جستجوي فنجاني قهوه براي آغاز روز، پسر از غرب به سمت شرق مي‌رفت، و در همين اثنا، دختر براي ارسال نامه اي سفارشي از سمت شرق عازم غرب بود. هردو در خيابان فرعي و تنگ محله ‌هاراجوکوي توکيو بودند. وسط‌هاي خيابان از کنار هم گذشتند. لحظه‌اي کوتاه، سوسوي خفيفي از خاطرات فراموش شده بر قلبشان تابيدن گرفت. تلاطمي‌در سينه ‌هاي هر دو افتاد. و فهميدند که:
اون دخترصددرصد ايده‌ال منه.
اون پسر صددرصد ايده‌ال منه.
اما تابش خاطراتشان بي‌رمق بود و افکارشان وضوح چ‌هارده سال قبل را نداشت. بي‌هيچ کلمه اي از کنار هم رد شدند و براي هميشه بين جمعيت گم و گور شدند.
داستان غم انگيزي بود، نه؟
همينه، بايد همينارو بهش مي‌گفتم.

—-
دانلود فیلم – دانلود کلیپ – دانلود فیلم

بحث 6 نفر نبوده !

دسته: ایران, سیاسی — admin @ 5:52 ق.ظ

رييس نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران كه پيش از اين “هرگونه بازداشت” يک فرمانده ارشد نيروي انتظامي را “تكذيب” مي كرد بالاخره بازداشت سردار رضا زارعي را “تاييد” و البته سريعا ابراز اميدواري کرد كه از وي “رفع اتهام” شود.سردار اسماعيل احمديمقدم در حالي از بازداشت فرمانده سابق استان تهران سخن گفته كه ديگر نزديكان دولت احمدي نژاد، با “رمزگشايي” از سخنان اخير وي در قم، يک فرمانده سابق نظامي را “عضو مافياي قاچاق سيگار” معرفي كرده اند.

سردار اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي كشور در برنامه نگاه يك، كه يكشنبه شب از شبكه اول تلويزيون جمهوري اسلامي به صورت زنده پخش شد در پاسخ به پرسش مجري برنامه در مورد بازداشت فرمانده سابق انتظامي استان تهران، با تأييد خبر بازداشت وي اظهار داشت: “تمام اتهاماتي راكه به ايشان در روزنامهها و سايتهاي خبري وارد شده تكذيب ميكنم. ”

سردار احمدي که پيش از اين به طور کلي بازداشت زارعي را تکذيب کرده بود، در اين برنامه نيز با تكذيب اتهاماتي كه به فرمانده سابق انتظامي استان تهران وارد شده است، ابراز اميدواري كرد از وي رفع اتهام شود. به نوشته سايت انتخاب، احمدي مقدم درباره علت بازداشت زارعي گفت: “ايشان هرگز به سازمان خيانتي نكردهاند و اتهامي كه به ايشان وارد شده شخصي و خيلي كوچكتر و خفيفتر از آن چيزي است كه مطرح شده است.”

رييس نيروي انتظامي در اين برنامه وقتي در مقابل اين پرسش قرار گرفت كه “اتهام وارد شده به وي هتك حرمت بوده” با رد اين اتهام گفت: “آنچه مطرح است بسيار خفيفتر و صرفاً در حد يك اتهام است كه اثبات نشده است. بحث شش نفر نبوده و اساسا موضوع سوءاستفاده از مقام و موقعيت و هتك حرمت هم نبوده و نيست.”

سردار احمدي مقدم سپس با اشاره به “لزوم احترام به آبروي افراد”، مسائل مطروحه را صرفا در حد “تهمت” دانست و ابراز اميدواري كرد پس از بررسي مراجع مسئول، “سلامت” همكار وي ثابت شود.

رييس پليس ايران، كه باجناق رييس جمهور نيز هست، بالاخره پس از يك ماه بازداشت همكار خود را تاييد مي كند. وي روز شنبه 26 اسفند ماه گذشته در يک کنفرانس خبري به صورت غير رسمي و در پاسخ به اصرار خبرنگاران در خصوص ارائه جزئيات بازداشت يک فرمانده ارشد نيروي انتظامي اين خبر را “تكذيب” كرده بود.احمدي مقدم به صراحت گفته بود: “اگر از ما سوال ميكنيد از فرما��دهان نيروي انتظامي نه كسي دستگير و نه كسي زنداني شده است. اگر معتقد به اعلام نظر ديگري از سوي قوه قضاييه هستيد از خودشان سوال كنيد”.

خبرنامه اميركبير نيز اظهارات اخير رييس پليس كشور را “فرافکني” ناميده و نوشته است: ” فرافکني سردار احمدي مقدم در حالي ادامه دارد که پرونده بازداشت سردار زارعي از ابتدا در دادگاه مربوط به تخلفات منکراتي در جريان بوده است. با اين وجود اصرار احمدي مقدم براي دفاع از سردار زارعي به آن دليل است سردار زارعي مسئول مستقيم اجراي طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود”.

وبلاگ هواداران محمد باقر قالیباف

زندگی نامه محمد رضا شجریان

دسته: موزیک, پفک — admin @ 5:42 ق.ظ

استاد محمد رضا شجریان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مقدس مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود،(خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوشنویسی و موسیقی) دیده به جهان گشود.
هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند.
محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود.
مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
شجریان در کاستی به نام خاطرات پدر به عشق عمیقی که نسبت به پدرش داشته و در مورد صدای پدر وکودکی اش چنین می گوید:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سید علی اکبر طبسی یکی از مالکان مشهور طبس بود او صدای فوق العاده خوبی داشت ولی جز در محافل خصوصی و در نزد دوستان صمیمی جای دیگری نمی خواند. وقتی پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترین معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سید محمد عرب برای تلاوت قرآن معرفی کردند و
پس از سالها تمرین و ممارست وی بهترین معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبی به خاطر دارم که وقتی 3 یا 4 ساله بودم صبح های جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار می شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان می سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خیلی خجالت میکشیدم و مرتبا پشت پدرم قایم می شدم در یکی از آن روزها من برای اولین بار آقا سید محمد عرب را دیدم او مرد پیری بود که یک عمامه سبز پوشیده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران می برد.
از وقتی 6 ساله بودم تا هنگامی که 19 سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن می برد وقتی به سن تکلیف رسیدم پدرم مرا صبح بیدار میکرد و میگفت با صدای بلند قرآن بخوانم در این تلاشها پدرم علت اصلی موفقیت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبی قران درس می داد و معلم ماهری بود و تا سن 82 سالگی به تدریس ادامه داد.
در سال 1326 استاد شجریان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوری که از 10 سالگی در مراسم و اجتماعات سیاسی آن زمان قران تلاوت می کرد.
اولین زمزمه های آوازی ایشان در دوره دبیرستان به کمک دائی شان و آقای جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ایشان در این باره می گویند:
اولین زمزمه ها و آواز من با همراهی دایی ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار میزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پیرمردی برخوردم به نام آقای جوان که در واقع معلم موسیقی دانشسرا بود.
من در دانشسرای مشهد درس می خواندم و ایشان خیلی به من علاقه داشت تار خیلی خوب می زد و شاگرد علی اکبر خوان شهنازی بود ویولن هم می زد.
با ایشان هم کار می کردم و آواز می خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند.
یک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسی بر پا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسیقی و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را برای اولین بار در مشهد نزد جلال اخباری آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پایور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ایشان به تهران براساس دعوت قبلی به نزد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مهاجرت کرد و مرحوم پیرنیا پس از تست ایشان شیفته صدای وی شد به این ترتیب اولین برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهی استاد ورزنده از رادیو پخش شد و این همکاری تا استعفای استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاری استاد با رادیو و تلویزیون وی با نام مستعار سیاوش بیدکانی شناخته شده بود و این به علت مخالفت پدرش با موسیقی و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبی بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
استاد در مورد آن دوران می گویند:
(وقتی به تهران آمدم و همزمان با کار در برنامه گلهای رادیو به کلاس درس اسماعیل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ایشان ردیف های طاهرزاده را کار می کردیم پنج ماه از سال کلاسها در فضایآزاد برپا می شد بقیه ماه در یک کلاس کوچک و خفه جمع می شدیم.
در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گلها می شناختند و وقتی میخواستم از قسمت تئاتر به کلاس بروم همه مرا نگاه می کردند.
کلاسهای مهرتاش همیشه پر از شاگرد بود.
روزی به ایشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترین شاگردانتان را انتخاب نمی کنید که فقط روی آنها کار کنید و هر شاگردی می آید شما به او اجازه میدهید که از کلاس استفاده کند او گفت اگر آنها خواننده خوبی نشوند شنونده خوبی خواهند شد.
همه ما استاد را دوست داشتیم ولی به سختی در این فضای شلوغ چیزی یاد می گرفتیم.
علاوه بر کلاس مهرتاش من در برنامه گلها با عبادی نیز کار می کردم.
با پا در میانی آقای نقیب که در آن زمان مسئول رادیو بود استاد عبادی به من درس دادند.
ایشان به من می گفت: که هنرمندنما ها فضای رادیو را خراب کرده اند و به من یاد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج می خواندم و یا به خودی خود به اوج می رفتم به من تذکر می داد ما شب و روز کار می کردیم.
تاثیر گذارترین فرد در زندگی من استاد دادبه بود او مرا دگرگون کرد و حتی در شخصیت هنری من اثر شگرفی داشت.
من هشت سال با ایشان در شیوه دشتستانی کار کردم.
ولی آنچه که برای من ارزش دارد فکر و اندیشه این مرد بزرگ بود و شاید مهمترین بخش زندگی هنری من آشنایی با ایشان است و ایشان خیلی بیشتر از پدرم در من اثر گذاشت.
در سال 1356 در اعتراض به موسیقی رادیو را ترک کردم و گفتم نمی خواهم صدایم از رادیو پخش شود.
از آن سال به بعد موسیقی و صدای من مردمی تر شد چون در آن زمان مردم از رژیم دل خوشی نداشتند در نتیجه از رادیو و تلویزیون هم ناراضی بودند.
هنر دیگر شجریان در زمینه خطاطی است در این باره می گوید:
من خطاطی را از برادران میرخانی فرا گرفتم اما در امتحان شرکت نکردم زیرا نمی خواستم خطاطی را تا دوره عالی ادامه دهم هدف من این بود که خطم زیبا شود.
خطاطی هم مانند موسیقی زمان زیادی برای یادگیری احتیاج دارد و سخت ترین قسمت خطاطی خط نستعلیق است.
میرخانی نوازنده چیره دست کمانچه نیز بود اما او وارد حیطه موسیقی نشد.
در طی 40 سال فعالییت هنری استاد ایشان در بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی و آمریکایی کنسرت داده اند.
ایشان در دانشگاههای بروکلی، کلمبیا ،هاروارد ، فیلیپین، شیکاگو شش کنفرانس در مورد موسیقی ایرانی برگذار کرده اند.
در 20 سپتامبر 1995 در یونسکو توسط فدریکو مایور دبیر کل یونسکو مدال پیکاسو که به شکل چشم پیکاسو بود(چون دنیا را به شکل متفاوتی می نگریست) به ایشان اهدا شد.
همچنین در روز 8 فوریه 2001 در ورزشگاه استیل لوس آنجلس جایزه گرمی برای کاست (بی تو به سر نمی شود) به استاد تعلق گرفت.
محمد رضا شجریان پنج فرزند دارد با نام های فرزانه، افسانه، مژگان و همایون از همسر اول و رایان از کتایون خوانساری همسر دوم ایشان .
مژگان شجریان نامی است که در اکثر کاستهای استاد به چشم میخورد ایشان دارای مدرک MS گرافیک هستند و به همراه همسرشان محمد علی رفیعی که مهندس است به کارهای طراحی کامپیوتری کاستهای استاد می پردازند.
همایون شجریان هم از سن 15 سالگی همراه پدر به کار خوانندگی مشغول است.
شجریان عاشق گل و طبیعت است و همه گلها را به خوبی میشناسد و با کشاورزی کاملا آشنایی دارد.
ایشان باغی در هشتگرد حوالی کرج دارد که آخر هفته ها در آنچه به گلکاری می پردازند.
و از بین خوانندگان قدیمی او کارهای قمرالملوک وزیری، بنان، ظلی، تاج اصفهانی و پاورتی است.

دانلود فیلم

اتهام قاچاق سيگار به محسن رضايي

دسته: تحریم دات کام, سیاسی — admin @ 5:41 ق.ظ

سخنراني هيجاني احمدي نژاد در قم حاوي ادعاهاي جنجالي متعددي بود كه يكي از آنها هم به فعاليت‌هاي يك فرد ‏بانفوذ در زمينه قاچاق سيگار مربوط مي‌شد. اين ادعا آنقدر كلي و مبهم بود كه بدون هيچ تفسيري، تنها مورد نقل ‏قول مستقيم رسانه هاي قرار گرفت، اما اكنون سايت ارگان حاميان احمدي نژاد با انتشار يك خبر، به ارائه ‏توضيحات بيشتري درباره اتهامات مورد اشاره احمد نژاد پرداخته است. اشاره‌هاي غير مستقيم اين سايت به فرد ‏مورد اتهام احمدي نژاد، مشخص مي‌كند كه او كسي نيست جز محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه و دبير فعلي ‏مجمع تشخيص مصلحت نظام.‏

سايت رجانيوز كه در محافل سياسي و رسانه‌اي به عنوان ارگان نزديكان احمدي نژاد و اعضاي ستاد انتخاباتي او ‏شناخته مي‌شود، ديروز در خبري با عنوان “رازگشايي از افشاگري رئيس‌جمهور: فرمانده سابق نظامي، عضو ‏مافياي قاچاق سيگار” درباره فرد مورد نظر احمدي نژاد از عبارت “فرد مورد اشاره رئيس جمهور که عضو يک ‏مجمع نيز مي باشد”، استفاده كرد و به خبرسازي‌هاي “سايت وابسته به اين فرد” در ماجراي بانك پارسيان نيز ‏اشاره كرد؛ كه اشاره صريحي به سايت بازتاب است.‏

احمدي نژاد هم در توصيف فرد مورد اشاره خود كه ادعا مي‌كرد در مافياي قاچاق سيگار فعال است، گفته بود: ‏‏”آقايي كه هنوز هم در يكي از مراكز است و زياد هم مصاحبه مي‌كند و ادعاهاي خيلي گنده مي‌كنه و تحليل‌هاي ‏عجيب و غريب…”‏

اين اشاره‌ها در كنار هم بدون ترديد به محسن رضايي مي‌رسد كه احمدي نژاد هفته پيش او را به گرفتن پول زور ‏از يك واردكننده رقيب و اعمال نفوذ بر رئيس دخانيات متهم كرده بود و اكنون سايت رجانيوز وي را به صراحت ‏به ارتباط با يك قاچاقچي سيگار، در دست داشتن قاچاق سيگار ‏Marlboro‏ به ايران از طريق شرکت “الراشدين” ‏امارات، رايزني و اعمال فشار به نفع قاچاقچيان سيگار و تأمين هزينه فعاليت‌هاي تشكيلاتي و انتخاباتي تعدادي از ‏احزاب سياسي كشور در قبال ايجاد حاشيه امن براي سوداگري خود متهم كرده و از سكوت دستگاه قضايي درباره ‏تخلفات وي انتقاد كرده است.‏

احمدي نژاد در سخنراني هفته گذشته خود در جمع مردم قم، درباره اين فرد گفته بود: “كسي هست كه اگر من ‏اشاره كنم شما مي‌شناسيد. دخانيات ما براي اينكه اين شبكه را به هم بزند گفته است كه آقا من امتيازات واردات ‏سيگار به جاي اينكه دست يك نفر باشد، آزاد مي‌گذارم. هر كس مي‌خواهد طبق مقررات و ضوابط بهداشتي و ‏عوارض گمركي سيگار وارد كند. كس ديگري هم آمده كه حالا آدم به ظاهر سالمي است و گفته است من بدون ‏قاچاق و تقلب و رشوه مي خواهم سيگار وارد كنم. آقايي كه هنوز هم در يكي از مراكز است و زياد هم مصاحبه ‏مي‌كند و ادعاهاي خيلي گنده مي‌كنه و تحليل‌هاي عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو مي‌خواهي سيگار ‏وارد كني؟ گفته بله. گفته است پنج ميليارد دلار بايد بدهي به فلان آقا. گفته است براي چي بايد بدهم؟ گفته مگر ‏نمي‌خواهي سيگار وارد كني؟ گفته بله مي‌خواهم وارد كنم و عوارض قانوني را مي‌پردازم و سيگار مورد قبول ‏بهداشت را وارد مي‌كنم. گفته است نخير نمي‌شود تا تو اين پول را ندهي امكان ندارد بتواني سيگار وارد كني. اين ‏فرد هم نپرداخته است. رييس دخانيات آمد پيش من و گفت فلان آقا مرا صدا كرده و گفته چرا مي‌خواهي به اين فرد ‏مجوز وارد كردن سيگار بدهي؟ تو حق نداري به اين مجوز ورود سيگار بدهي. و الا با تو برخورد مي‌كنيم.”‏

اتهام‌زني سايت حاميان احمدي نژاد به فرمانده سابق سپاه در حالي است كه رسانه‌هاي اصولگرا تاكنون تلاش كرده ‏بودند مافياي سيگار را به منتقدان تحول‌خواه دولت نسبت دهند و از اين ادعاي احمدي نژاد، حربه‌اي براي محكوم ‏كردن اصلاح طلبان و فعالان سياسي مخالف احمدي نژاد بسازند. اما اكنون مشخص شده كه منظور احمدي نژاد، ‏نه مخالفان سياسي او، بلكه فرمانده سابق سپاه و دبير اصولگراي مجمع تشخيص است كه در انتخابات اخير با جلب ‏حمايت ابتدايي قاليباف و لاريجاني توانسته بود يك ائتلاف موازي را در جناح اصولگرا ايجاد كند.‏

حاميان احمدي نژاد در انتخابات گذشته مجلس از جدايي‌طلبي محسن رضايي و طيف نزديك به او از جبهه متحد ‏اصولگرايان بسيار ضربه خوردند و کماکان، از ظهور “ائتلاف فراگير اصولگرايان” به عنوان يك تجربه تلخ ‏سياسي ياد مي‌كنند.‏

از اين رو خبر اخير سايت حاميان احمدي نژاد عليه محسن رضايي را مي‌توان به معناي انتقام‌گيري آنها از ‏جرياني دانست كه به خاطر حضور پرتعداد نزديكان احمدي نژاد و اعضاي رايحه خوش خدمت در ليست جبهه ‏متحد اصولگرايان، حاضر نشد با اين ائتلاف همراهي كند و راه خود را جدا كرد.

گفت گو خانم گل افشان همسر سابق استاد شجریان و مادر همايون شجريان

دسته: مصاحبه, موزیک, هفت تیر — admin @ 5:35 ق.ظ

The image “http://i3.tinypic.com/2hi49xk.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

البته در اين گفت گو خانم گل افشان در مقام مادر همايون شجريان مورد خطاب است  .

 

لازم به ذكر است كه شجريان در سال 1340 با خانم فرخنده گل افشان ازدواج مي كند و در سال 1370 جدائي شجريان از خانم گل افشان اتفاق مي افتد و ايشان با خانم كتايون خوانساري ازدواج مي كند .

 

ثمره ازدواج استاد شجريان با خانم گل افشان 4 فرزند به نامهاي  راحله (2 مهر 1342 ) ، افسانه (28 ارديبهشت 44 ، ايشان بعدها با استاد مشكاتيان ازدواج مي كند ) ، مژگان (27 ارديبهشت 48 ) و همايون (30 ارديبهشت 1354 ) مي باشد .

 

حال بخوانيد متن گفتگوي ماهنامه “مادران” با خانم فرخنده گل افشان ( همسر اول استاد شجريان ) :

 

 

  • بخش اصلی تربیت فرزندان معمولا به‌عهده مادر است . مادر چگونه باعث گرایش فرزندان به سمت هنر می‌شود؟

 

هنر، زیبایی است که نهاد هنرمند سرچشمه گرفته و با نهادهای دیگران پیوند میخورد . ذات هنرمند هم سرچشمه‌ای جز دامان پدر و مادر ندارد که خود آنها نیز ثمره دودمان و فراتر از همه سرزمینی هستند که بدان تعلق دارند، پس می‌بینید که آنچه باعث گرایش یک فرد به‌هنر میشود فقط اصول تربیتی نیست. بلکه فرمان خون و سرشت و نهاد هنرمند است که از آب و خاک و آسمان سرزمینش، فرهنگ مردمانش گرفته، نقش دارد و خاندان و سرانجام مادر و پدری‌که این امانت ها را به او می‌سپارند، حال چه خودآگاه و چه ناخودآگاه .

 

  • این کلی بود. شما چه کار کردید؟

 

من هم سعی کردم تا جایی که توانستم امانتدار خوبی برای فرزندم باشم.

 

  • خودتان قبل از ازدواج به چه هنر هایی گرایش داشتید؟

 

به هنر گل سازی می پرداختم ولی بعد از ازدواج به دلیل مسئولیت در کار و زندگی نتوانستم به آن ادامه بدهم .

 

  • آیا خانواده با آن مشکل داشتند ؟

 

خیر به هیچ وجه.

 

  • چرا ادامه ندادید؟

 

به دلیل اینکه در متن زندگی فرار گرفتن وظایفی را به دوش همسر یا مادر می‌گذارد که شاید انجام آن و رسیدن به نتیجه‌اش فراتر از همه هنرها باشد. به هر حال هنر یک مادر، انسان سازیست.

 

  • می‌خواهم زمینه‌ها ی خانوادگی که آقا همایون در آن رشد کرد را بررسی کنم و به‌نقش خانواده و به‌خصوص مادر برسم . بعد از آنکه با آقای شجریان ازدواج کردید در گرایش های هنری‌تان چه تغییراتی ایجاد شد؟

 

آنچه بایسته است بگویم این است که گرایش‌های هنری من دراین زمینه آنقدر نقش نداشته که عشق و مهر ورزیدنم به عنوان یک مادر به همایون، توانسته نقش داشته باشد. همایون دارای ژن هنری از سوی پدرش است، من سعی کردم با عشق و مهر مادری‌ام، این ژن را بارورتر کنم.

 

  • در بلندپروازی های دوران جوانی‌تان شما آرزو می‌کردید همایون چه کاری را انتخاب کند؟

 

آنکه همایون به عنوان یک هنرمند بتواند وامش را به هستی بپردازد افتخاری برای من و پدرش بوده و باعث سربلندی مردمان ایران باشد.

 

  • فکر می‌کنم آقا همایون تنها پسر شماست. شما دختر دوست داشتید یا پسر؟

 

فکر نمی‌کنم برای هیچ مادری پسر یا دختر بودن فرزندش توفیری داشته باشد ولی به‌هرحال پس از داشتن سه دختر، جای خالی فرزند پسر را احساس می‌کردم.

 

  • اولین بارقه‌های توجه به‌هنر کی در همایون پیدا شد؟

 

اولین تجلی هنر همایون به صورت ریتم‌نوازی در سن ۴ یا ۵ سالگی بود که از آن پس نزد استاد فرهنگ‌فر به‌شاگردی پذیرفته شد. تصنیف‌هایی را نیز در کلاس‌های استاد دادبه و شاگردان‌شان یاد می‌گرفت که زیر نظر پدرش آنها را به خوبی اجرا میکرد. حتی من و پدرش چند نمونه از آنها را ضبط کردیم. همایون به هرگونه‌ای که بود در میان شیطنت‌های کودکانه، استعدادش را در موسیقی و تقلید صداها نشان می‌داد. خواهران همایون هم همگی استعداد داشتند و پیش پدرشان آواز کار می‌کردند ولی هیچ وقت کاری ارائه نکردند.

 

  • چه کسی این بارقه ها را کشف کرد؟

 

کشف آنها زیاد مشکل نبود. علاقه به‌ریتم و موسیقی کاملا در رفتار و کردار همایون قوی‌تر میشد. پدرش در اولین گام برای او تنبکی تهیه کرد و او را تشویق به‌اصولی کارکردن کرد. در آن زمان آواز را خود به همایون تعلیم میداد.

 

  • عکس العمل شما چه بود ؟

 

بسیار خوشحال میشدم و احساس میکردم هر آنچه میتوانم باید برای رسیدن او به‌هدفش انجام دهم.

 

  • فکر می‌کنم برحسب شرایط گرایش اول‌شان موسیقی بود. شاید شما ترجیح نمی‌دادید آقاهمایون در رشته دیگر هنری فعالیت کند؟

 

آیا فرزند باید به راهی که پدر و مادر ترجیح می‌دهند کشیده شود یا آنچه استعداد یا علاقه‌اش را دارد؟! همایون برحسب شرایط، راه پدرش را دنبال نکرد، همچنان که خیلی از پسران راه پدرشان را دنبال نمی‌کنند ، آنچه همایون را به این راه فرامی‌خواند فرمان نهادش بوده. هنر تزریقی نیست.

 

  • همایون سالها می‌توانست بخواند و نخواند و فقط ساز زد. شما به‌ایشان اصرار نمی‌کردید که خواننده شود؟

 

خیر همان‌طور که عرض کردم درتمام این سالها اونزد پدرش تعلیم می‌دیده و تمرین می‌کرد طبیعتا تشخیص ارائه آوار برعهده ی خود او و پدرش بود.

 

  • آیا در کنسرت‌های ایشان شرکت کرده‌اید؟

 

بله در تمام کنسرت‌هایی که می‌توانستم حضور داشته باشم.

 

  • کدام آهنگ همایون را دوست دارید؟

 

همگی آنها را.

 

  • آیا برای همایون نگفته‌اید آهنگی هم برای مقام مادر بخواند؟

 

وقتی او می‌خواند، برای همه می‌خواند، چه برای من، چه برای تمام مردم. گاهی هم اختصاصی برای دل من. هنر سفارشی نیست و من هرگز نمی‌خواهم به خاطر شخص من بخواند. او ارزش مادر را به‌خوبی میداند. شاید روزی آن را به‌زبان بیاورد.

 

  • آیا دوست دارید نوه شما (از همایون) موسیقی‌دان شود؟

 

دوست دارم بتواند چه در چهره یک موزیسین و یا در هر مقام دیگر، در کارش موفق و تاثیرگذار باشد.

 

  • از همسرش چه توقعی دارید؟ آیا برآورده‌اش میکند؟

 

از او سپاسگذارم که با آرامش و مهربانی‌اش برای او همسری بایسته است. توقع من از هردوی آنهاست که در این راه به واقع همدل و همسر و پشتیبان یکدیگر باشند.

 

  • ارتباط بین مادر و پسر مستحکم‌تر است و حتی بعضی اوقات بعضی مادرها از اینکه پسرشان بعد از ازدواج به همسرش توجه زیادی داشته باشند حسادت می‌کنند. وقتی پسر رعنای یک مادر در مسیر شهرت قرار می‌گیرد مادر چه احساسی دارد؟

 

احساس غرور نه حسادت.

 

  • آیا نگران کم‌رنگ شدن احساسات عاطفی فی‌مابین نمی‌شوید؟

 

خیر، او هر نفسش برای من زندگی‌ست . هر وقت صدایش را می‌شنوم در دل من است و مهر من در دل او، این پیوند و عشق مادر و فرزند رنگی دارد گه هیچ گاه کم‌رنگ نمی‌شود .

 

  • همایون چند روز یک‌بار به شما سر میزند؟

 

اگر بتواند هر روز وگرنه هر فرصتی که دست دهد. خوشحالم از اینکه به آرزوهایم رسیده ام. آرزویی که داشتم ، افتخار کردن به فرزندانم.

 

آوریل 20, 2008

سایز اندازه سوتین

دسته: تحریم دات کام, جالب — admin @ 2:07 ب.ظ

http://www.funnies.com/bras.html

هتل ها متفاوت

دسته: عکس, هفت تیر — admin @ 8:35 ق.ظ





نوشته‌های کهنه »

با نیروی وردپرس